تبليغاتX
خراب اباد - اميد به مرده
توبه ز مستوری
 اميد به مرده
به مرگ زياد فكر مي كنم.اين واقعيت را نه از خودم مي توانم پنهان كنم و نه از ديگران.مي گويند ترس برادر مرگ است و چه راست مي گويند.هر وقت حالم بد مي شود.ترس و اضطراب و استرس از راه 

مي رسند.مرگ و حس مرگ هم تمام وجودم را پر مي كندمرتب براي مرگ پيغام مي فرستم و خواهش مي كنم كه بيايدوهي به قرص هاي ديازپام فكر مي كنم.به اينكه چند ساعت تنها هستم و وقت براي مردن .بي انكه فرشته نجاتي پيدا شود.

چرا؟چرا نبايد خودم را بكشم؟چون به قول مهدي اين نوع مرگ از روي تنبلي است؟خب باشد.يا نه به خاطر اينكه بابا زير لب خواهد ‍ژكيد كه من لياقت زندگي نداشتم؟خب بگويد.

شايد هم به اين خاطر كه باز به قول مهدي مي رينم تو روحيه ديگران؟

ديگران يعني چه كساني؟ديگران كجاي دنياي من هستند؟ديگران استرس ها و تقلاي من براي نرسيدن به لحظه اي كه به قول داستايوفسكي زمان مي ايستد را چقدر درك مي كنند؟چقدر حس كرده اند؟

من از اين دنيا غير از سفري كه دوست دارم بروم به صحراي موريه هيچ طلبي ندارم.

مي دانم فائزه.مي دانم كه به مرده اميدي نيست.اما....

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در شنبه بیست و یکم دی 1387  |
 
 
بالا