تبليغاتX
خراب اباد - جایی میان راه
توبه ز مستوری
 جایی میان راه

امدی جانم به قربانت ولی حالاچرا

بی وفا حالا که من افتاده ام ازپا چرا

امدی؟نه.تو هیچ وقت نیامدی.همیشه ماندی جایی میان راه.گفتی سیگاری بکشم .لبی تازه کنم و ادامه راه را بروم.اما نشد.ماندی همانجا میان راه.سیگار روشن کردی پشت سیگارو گفتی می روم اما نیامدی.

شاید هم اصلا داستان ،داستان کشیدن سیگار نبود.نیت کردی که بیایی .اما بعد دودل شدی.اگر بروم و به مقصد نرسم.اگر دیر رسیدم.اگر مسیر اشتباهی شد.نه.تو اصلا راه نیفتادی.هیچ وقت نیامدی که من بخوانم دیر شده.

شاید هم روزی راه افتاده ای تا میانه راه امده ا ی.من تو را دیده ام با چشمانی عجیب که خاص تو بودو بعداز دیدن تو محو شد.دیگر نشد.نتوانستم ان چشمه ها را پیدا کنم.تو امدی و از میان راه برگشتی.

چرا؟نمی دانم.شاید خودت هم نمی دانی.نمی دانستی

راه کدام بود؟نقشه راه چه بود؟نمی دانستم.هزار بار این راه بی نقشه را از سر به ته رفتم تا روزی زیر لب بخوانم امدی جانم به قربانت....

اما نشد.تو میان راه ماندی .یا نه. راه نیمه امده را برگشتی .مسیر را پایان دادی به همان عجله که شروع کرده بودی..

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  |
 
 
بالا