تبليغاتX
خراب اباد - شيريني نخودچي
توبه ز مستوری
 شيريني نخودچي
شب عيد را دوست داشتم باتمام وجود.بچه كه بودم مي مردم براي روزهايي كه مامان خانه تكاني

مي كرد.هوا ي لعنتي قم هنوز سرد بود و بوي عيد توي فضا مي چرخيد.مي رقصيد و من فكر مي كردم درست مي نشيند بالاي سر من.تنها بالاي سرمن.شب عيد خوب بود اگر مامان و بابا مطابق معمول هميشه دعوا نمي كردندو استرس نمي شد قسمتي از وجود من. از وجود ما.

امروز خانه تكاني كرديم .خانه پنجاه متري را شستيم و سابيديم.پرده شسته شد وپرده تميز من را برد تا سالهاي دور.

ان سال كه هنوز مدرسه نمي رفتم.بابا پيش از عيد خريد كرده بودو ما دزدكي شيريني هاي نخودچي را مي خورديم.امروز رفتم تا تنها سالي  كه شب عيد دعوا نشد.انگار يك دنيا شيريني نخودچي خوردم.

صداي ثمره توي گوشم پيچ خورد كه عجله كنم.نكند مامان سر برسد.مامان؟

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در جمعه سوم اسفند 1386  |
 
 
بالا