از اون صبحی که موذن الله اکبر گفت و من دنیا اومدم.امروز دیگه بیست و شش سال گذشت.
تو می گفتی کاش چندباره متولد شوی و می خندیدی
بی این که بدانی چقدر به این تولد دوباره فکر کردم.
به تولددوباره فکر کردم و حس پیری که پارسال شهرام از ان صحبت می کردم و من نمی فهمیدم چیست.
به قول قیصر:
انگار مدتی است احساس می کنم
خاکستری تر از دو،سه سال گذشته ام
احساس می کنم که کمی دیر است
دیگر نمی توانم
هر وقت خواستم دوباره متولد شوم
فرصت برای حاثه از دست رفته است.....
|
+| نوشته شده توسط
زهرا(طاهره) بیگدلی در پنجشنبه هفدهم آبان 1386
|