تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 دونده
مي دويد باانرژي و انگيزه اي كه من درتمام عمرم حس نكردم .تجربه نكردم.مي دويد براي گرفتن حقي كه تنها يك قران بود.يك قراني كه بابت فروش ليوان اب يخي مي خواست.مي دويد در كوران زندگي  بي وقفه و من چه ناچيز بودم در برابر ان همه تلاش بي انكه لحظه اي افسردگي جاي ان را بگيرد.

خانه نداشت و وسايلي كه به ان بنازد اما شاد شد با خريدن لامپي سوخته.لامپي كه نور نداشت اما بود.

بيش از يك ساعت فيلم" دونده" را ديدم و با بعضي صحنه هايش گريه كردم .براي فقري كه گريبان اين ملت را گرفته اشك ريختم و زير لب خجالت كشيدم از خودم.از رخوتي كه هر از گاهي وجودم را مي گيرد.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در شنبه یکم دی 1386  |
 
 
بالا