تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 تولدی دوباره؟

 از اون صبحی که موذن الله اکبر گفت  و من دنیا اومدم.امروز دیگه بیست و شش سال گذشت.

تو می گفتی کاش چندباره متولد شوی و  می خندیدی

بی این که بدانی چقدر به این تولد دوباره فکر کردم.

به تولددوباره فکر کردم و حس پیری که  پارسال شهرام از ان صحبت می کردم و من نمی فهمیدم چیست.

به قول قیصر:

انگار مدتی است احساس می کنم

خاکستری تر از دو،سه سال گذشته ام

احساس می کنم که کمی دیر است

دیگر نمی توانم

هر وقت خواستم دوباره متولد شوم

فرصت برای حاثه از دست رفته است.....

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در پنجشنبه هفدهم آبان 1386  |
 برای النازی

هوا سردو سیگار می چسبید.سیگار می چسبید وقتی که  من پارسال زمستان توی کوچه به افرین قدم می زدم و به تو فکر می کردم به دوستی که رفت بی تو ضیحی و به خاطر سوئ تفاهمی.

به تو فکر می کردم که برایم نوشته بودی سه مرتبه وسایل لازانیا خریده ای و دلت نیامده درست کنی.

امروز اما هوا سرد نبود و باز سیگار می چسبید وقتی که رفتی .دوباره بی سر وصدا رفتی تا این بار کسی سود کند از در اوردن صفحه ای که تو زیر بارش نمی رفتی.

گفته بودند هر وقت پایت را داخل روزنامه جدید می گذاری بالا سرت را نگاه کن بگو :امروز امدم  و کی باید بروم؟

من نگاهم را دزدیدم  از لگو ی اعتماد وقتی که داخل می شدم و به رفتن تو فکر نکردم.رفتن تو که تو بودی. 

تو که کمکم می کرد ی بی هیچ چمشداشتی.

این خیابان خواجه عبدالله امروز چقدر کش می امد وقتی رفتن تورا به خاطر سود دیگران هی جلوی چشمانم تصویر می کردم.هر قدم انگار فحشی شده بود که تا اعماق وجودم را می سوزاند.

 وحرف یاسین توی سرم چرخ می خورد:مادر می گفت روزنامه نگاری عین مرده شور بودن است.

  

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در چهارشنبه نهم آبان 1386  |
 خنده
خندیدم .مثل یک دیوانه .باورت می شود این قدر خندیدم که اشک از چشم هایم می امد بی هیچ اغراق دل درد گرفته بودم.شما نشسته بودید اینجا ردیف با سازهایی خیالی.حمید تنبک می زد .مهدی سنتور.شروین اواز می خواند. فرزاد دف می زد.من نه ما می خندیدم.پرش داشتم مثل اکثر اوقات اما ناراحتم نمی کرد انگار حسش نمی کردم.من خندیدم بعد از مدت ها و از ته دل.

حالا می توانم به بابک که همیشه در جواب چه خبر می گوید :خبر خوش. من هم بگویم خبر خوش.

خوشحال بودم .می فهمید.باور می کنید؟

باورش برای خودم هم سخت بود.سخت.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در چهارشنبه دوم آبان 1386  |
 
 
بالا