هوا سردو سیگار می چسبید.سیگار می چسبید وقتی که من پارسال زمستان توی کوچه به افرین قدم می زدم و به تو فکر می کردم به دوستی که رفت بی تو ضیحی و به خاطر سوئ تفاهمی.
به تو فکر می کردم که برایم نوشته بودی سه مرتبه وسایل لازانیا خریده ای و دلت نیامده درست کنی.
امروز اما هوا سرد نبود و باز سیگار می چسبید وقتی که رفتی .دوباره بی سر وصدا رفتی تا این بار کسی سود کند از در اوردن صفحه ای که تو زیر بارش نمی رفتی.
گفته بودند هر وقت پایت را داخل روزنامه جدید می گذاری بالا سرت را نگاه کن بگو :امروز امدم و کی باید بروم؟
من نگاهم را دزدیدم از لگو ی اعتماد وقتی که داخل می شدم و به رفتن تو فکر نکردم.رفتن تو که تو بودی.
تو که کمکم می کرد ی بی هیچ چمشداشتی.
این خیابان خواجه عبدالله امروز چقدر کش می امد وقتی رفتن تورا به خاطر سود دیگران هی جلوی چشمانم تصویر می کردم.هر قدم انگار فحشی شده بود که تا اعماق وجودم را می سوزاند.
وحرف یاسین توی سرم چرخ می خورد:مادر می گفت روزنامه نگاری عین مرده شور بودن است.
|
+| نوشته شده توسط
زهرا(طاهره) بیگدلی در چهارشنبه نهم آبان 1386
|