تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 اتفاق ساده مرگ
من کم اوردم.من از این زندگی نکبت گرفته بریدم. اما رضا نبودم که بروم بالای کوه دنیا و مافیها را به

کفش هایم حساب کنم و ان وقت چند لحظه با مرگ فاصله داشته باشم.

نداشتم.من جسارت یا حماقتش را نداشتم.اما کم اوردم  بی هیچ تعارف یا رودریاستی.

من این قدر حس استیصال دارم که به کودکی هایم فکر می کنم.به زمان هایی که از ان متنفر بودم.متنفر هستم.

حالا این قدر زندگی سگی است که دلم می خواهدبرگردم به کو دکی هایم.برگردم به لحظه ای که  بابا  گفت :وقتی اهواز است دلش برای من از همه بیشتر تنگ می شود.چون من مظلومم.

دلتنگ ان چهره مظلومم.دلتنگ کودکی که حتی خجالت می کشید سلام و خداحافظی  ساده را به زبان بیاورد.

نمی توانم دیگر مثل سگ جان بکنم و عین سگ ولگرد هدایت هم زندگی کنم.

زندگی من مثل سگ ولگرد هدایت شده و باز من رضا نیستم.

کاش....

کاش حداقل عاقبتم مثل سگ ولگرد می شد و روزی از همین روزها ان اتفاق ساده می افتاد.

اتفاق ساده مرگ.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در سه شنبه سی ام مرداد 1386  |
 تاریکی
 

« چرا اینهمه فرق می‌كند تاریكی با تاریكی؟ چرا تاریكی تهِ گور فرق می‌كند با تاریكی اتاق؟ ... فرق می‌كند با تاریكی تهِ چاه؟ ... فرق می‌كند با تاریكی زهدان؟... وقتی دایی، با آن دو حفر‌ه‌ی خالی چشم‌ها توی صورتش، برگشت طرف درخت انجیر وسط حیاط طوری برگشت كه انگار می‌بیند. طوری برگشت كه من ترسیدم. تو بگو، " نایی".  چرا تاریكی ازل فرق می‌كند با تاریكی ابد؟ چرا تاریكی پشت چشم‌هام سوزن سوزن می‌شود، نایی؟ تو كه از ستاره‌ی دیگری آمده‌ای... تو بگو...»


|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386  |
 شکاف
زاده شدن

بر نیزه ی تاریک

همچون میلاد گشاده ی زخمی

سفر یگانه ی فرصت را

سراسر

درسلسله پیمودن.

بر شعله خویش

سوختن

تاجرقه واپسین

بر شعله حرمتی

که در خاک راه اش

یافته اند

برده گان

این چنین.

این چنین سرخ و لوند

بر خاربوته ی خون شکفتن

وین چنین گردن فراز برتازیانه زار تحقیر

گذشتن

وراه را تا غایت نفرت

بریدن-

اه از که سخن می گویم؟

ما بی چرا زنده گانیم

انان به چرا مرگ خود اگاهانند.

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  |
 گرگ
گرگ دندون هاشو تیز کرده.اماده شده بر ای حمله.برای دریدن.

شهوت لحظه دریدن کورش کرده پس نمی بینه طرفش کیه؟

یه بره رام یا میش یا شاید گاو مشد حسن.

گرگ به دریدن فکر می کنه.تو به فرار کردن.اما فرار اینجا معنی نداره.گرگ که دندوناش تیز شه باید پیه دریده شدن رو به تنت بمالی.اینجا قاعده بازی خاص خودش رو داره.تو نمی تونی این قاعده رو بهم بزنی.

تلاشت بیهوده است.

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در سه شنبه نهم مرداد 1386  |
 
 
بالا