تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 امنیت؟
می زند به سینه زن.می افتدروی زمین .بچه کنار دستش ایستاده و گریه می کند.توی لندهور به پاهایش  لگد می زنی و می گویی :بدحجاب.

همه جمع شده اند دور تو نه شما و کسی حرفی نمی زند.انگار همه لال شده اند.می فهمی لال.

حالا من نشسته ام در این دفتر خنک.بالای شهر.شمیران.تو من را یاد قم می اندازی با حاجاقی که هی به نافت می بندند.

شما؟

خبرنگار روزنامه اعتماد.امده ام برای مصابحه.

مصاحبه؟

بله.طرح حجاب دیگر.اخر شما مسئول اصناف تولیدکننده پوشاک هستید.

بله.این طرح...

خدا پدر نیروی انتظامی را بیامرزد.ما این طرح را صددرصد اجرا کردیم.

ما........

جناب اعترض؟

نداریم.

جناب انتقاد؟

نداریم.

جناب........

احمق بودم که امدم.عذر مخوام جناب.اشتباه امدم.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386  |
 سانسورچی

چشم های هیز تو که هروقت از کنار ما رد می شدی تمسخر از انها فریاد می شدحالا معلوم نیست کجا را دید می زند که مثل همیشه طبقه چهارم روزنامه اینده نو نیستی تا هر از گاهی فرمانی صادر کنی یا کسی را احضار کنی تا نا سزایی بگویی.

حالا تو فکر نمی کنی ناخدای چهار طبقه ساختمان روزنامه ای و شاید دیگر خبرنگاری را هم تهدید نکنی که از بالا به کوچه پرتابش خواهی کرد.

حتی ان کاغذهای خرچنگ غورباقه هم در دستت نیست تاشهرام را صدا کنی و بخواهی انها را برایت مرتب کند.کاغذهایی که سرمقاله ای می شد به قلم نه اسم تو.

تو حالا رفته ای گوشه ای و پیش خودت فکر می کنی چقدر زرنگی که جمعی را سرکار گذاشتی و اسم خاتمی را هم به لجن کشیده ای.

تو سانسور چی بزرگ این روزها لبخند فاتحانه می زنی.اما نمی دانی ما چقدر خوشحالیم که از دست توو تحقیرهاو توهین هایت راحت شدیم.

حالا تو بگو شما باختیدو دنیا را از بالا نگاه کن.اما ما به این باخت پوزخند می زنیم.

اخر ورق های تو رو بودو نمی دانستی.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا