تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 همیشه

حالا تو نمی خندی مثل همیشه که بنویسم خندید مثل همیشه .نه که همیشه.

تو هم اخم نمی کنی مثل همیشه و ان یکی هم فحش نمی دهد مثل همیشه.

درو دیوار این جا انگار ما را محاصره کرده اند .بدون تعارف جلوتر می ایندو قصد خوردن مارا دارند.

پس بی تفاوتیم.بی تفاوت بی تفاوت.

تو از کنار پر ادعایی که بالای سرت گذاشته اند به عنوان دبیر سرویس بی تفاوت می گذری.انگار اورا نمی بینی  و دستورات هر از گاهش را نمی شنوی.

تو هم از کنار صفحات و تیترو عکس و هزار حرف دیگر می گذری چون مطمئنی این روزنامه

روزنامه نمی شود.

حالا تو مثل همیشه نشسته ای اینجا تا نخ سیگاری با هم بکشیم.این قدر همه چیز برایت بی معنا شده که دیگر از فحش های ابدارت خبری نیست.حتی از اینکه دبیر سرویس جدید کار کردن با واکمن را بلد نبوده هم  دیگر نمی نالی.

من میان کاغذها غرق خواهم شد.تو میان نوشته های نابت.تو هم میان عکس و تیتر و گزارش.تو اما میان زندگی روزمره و قلمی سیاه.

شاید دیگر همدیگر را نبینیم.شاید هم روزی کسی از پشت سر صدا بزند :"خانوم بیگدلی  " و تو باشی.

تو باشی با ته لبخندی و چند جمله سردو کوتاه.کسی چمی داند؟

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386  |
 شمعدانی ها

تو مي دوي اينجا ميان شمعداني ها.داد مي زني مثل هميشه و مي گويي

هر كه به گل دست بزنه شاپره نيشش مي زنه.بابا كنار باغچه نشسته با ان نخ سيگار كه هميشه گوشه لب داشت.مي خندد به هوش و انرژي دختر خردسالش مي خندد.مي خنددو خنده اش عكس مي شودو مي ماند توي ذهن من.نه توي ذهن ما.تو مي دوي دور حياط من و صديقه فكر مي كنيم روزي بزرگ مي شويم ما هم با ،بابا ورق بازي مي كنيم تا كوري بخواندو بخواهد دم ما را هم مثل تو قيچي كند. بهمان جدول ضرب ياد بدهد و براي خواند ن انگليسي فرهنگ لغتي هديه بدهد.تو عكسي ثابت مي شوي كنار ذهن ما تا سعي كنيم شبيه ان شويم.مي دوي دور باغچه ،لحظه ها مي دوند دور سر ما تو بزرگ مي شوي،قد مي كشي و عكست از كنارذهن من ،صديقه،بابا و ديگران پاك مي شود.از تو دور مي شويم از اين خانه، شمداني ها.

لبخند بابا محو مي شود ،دور .نمي خندد تا جاي دندانهاي ريخته اش پيدا نشود،نه نمي خندد چون ديگر حتي براي لبخند هم پير شده.

حالا تو اينجايي با دنياي انرژي ،هوش و استعداد گمشده و مامان مي گويد ثمره كه بچه بود....

نه تو هيچ وقت نتوانستي با بچه سرشار از انرژي ات رابطه برقرار كني،حالا را هم بي خيال شو.

بگذار اين حياط را خاك و اجر پر كند.ديگر براي دوباره كاشتن شمعداني ها دير است.

در اين خاك شور شمعداني رشد نمي كند اگر هم قد بكشد ،سريع مي شكند.خودت را خسته نكن.

 

    

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در سه شنبه هفتم فروردین 1386  |
 
 
بالا