حالا تو نمی خندی مثل همیشه که بنویسم خندید مثل همیشه .نه که همیشه.
تو هم اخم نمی کنی مثل همیشه و ان یکی هم فحش نمی دهد مثل همیشه.
درو دیوار این جا انگار ما را محاصره کرده اند .بدون تعارف جلوتر می ایندو قصد خوردن مارا دارند.
پس بی تفاوتیم.بی تفاوت بی تفاوت.
تو از کنار پر ادعایی که بالای سرت گذاشته اند به عنوان دبیر سرویس بی تفاوت می گذری.انگار اورا نمی بینی و دستورات هر از گاهش را نمی شنوی.
تو هم از کنار صفحات و تیترو عکس و هزار حرف دیگر می گذری چون مطمئنی این روزنامه
روزنامه نمی شود.
حالا تو مثل همیشه نشسته ای اینجا تا نخ سیگاری با هم بکشیم.این قدر همه چیز برایت بی معنا شده که دیگر از فحش های ابدارت خبری نیست.حتی از اینکه دبیر سرویس جدید کار کردن با واکمن را بلد نبوده هم دیگر نمی نالی.
من میان کاغذها غرق خواهم شد.تو میان نوشته های نابت.تو هم میان عکس و تیتر و گزارش.تو اما میان زندگی روزمره و قلمی سیاه.
شاید دیگر همدیگر را نبینیم.شاید هم روزی کسی از پشت سر صدا بزند :"خانوم بیگدلی " و تو باشی.
تو باشی با ته لبخندی و چند جمله سردو کوتاه.کسی چمی داند؟
|
+| نوشته شده توسط
زهرا(طاهره) بیگدلی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
|