این جور که شما نگاه می کنید مگه جرات می کنم امضا نکنم؟
تو چشم هام چی دیدی؟
نفرت؟عصبانیت؟طلبکاری؟
عجیب نیست .اخه تو خلاصه شدی تو ظاهر ادما.
حالا اینارو بخون و بگو چندلحظه قبلم رو نوشتم. مهم نست چون می خوام چند لحظه بعد رو هم بنویسم که بگی توهم دادرم.
این جمله هم بد جمله ای نیست می شه باهاش سرو ته همه چیز رو هم اورد.
چند لحظه بعد یعنی وقتی که این قدر دلم گرفت که به امید اصرار کردم بیاد بهم سر بزنه اخه دلم براش تنگ می شه.
چند لحظه بعد یعنی گریه ،یعنی عذرخواهی بابت یه دلخوریه کهنه،یعنی ...
تو راست می گی امید تو این بیکاری اگر برم من ضرر می کنم.
تو هم راست می گی مسعود من برم به هیچ جای هیچ کس نیست فردا یکی دیگه سر جام...
اما بیلاخ به این بزرگی؟
اره گفتی که بزرگترش هم هست.اما ارزونی ...
گر دراوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد.
|
+| نوشته شده توسط
زهرا(طاهره) بیگدلی در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
|