ميايستند، مقاومت ميکنند، از مرگ هم نميترسند، شايد تنها هراس از مردن در سرزميني دارند که در آن مزد گورکردن بيشتر از آزادي است، اما از مرگ نميترسند.
ميخواهند فضا را تغيير دهند، از استبداد خستهاند و خفقان آزارشان ميدهد. خيليهاي ديگر را هم آزار ميدهد،
اما «خيليها» دوست دارند شانههايشان را بالا بيندازند و همه چيز را به دست مصلحت، قضا و قدر بسپارند.
اينها اما نه از جنسي ديگرند
. با انداختن شانهها به بالا بيگانهاند، ياد گرفتهاند براي به دست آوردن آنچه که ميخواهند تلاش کنند و مبارزه
. پس سه قطره خون ميشوند، سه ستاره جاويدان.
از ريختهشدن خونشان بر زمين سالها ميگذرد و آنها همچنان زنده ميمانند در يادها و نامشان ماندگار ميشود.
. بعضي روزها در تقويم جهاني ثبت ميشود و بعضي ديگر مخصوص ايران است؛ 16 آذرماه و گرهخوردن نام آن با نام دانشجويان هم از همين دست است.
به تاريخ ايران نگاه کن، نگاهي کوتاه و گذرا، دانشجو پيشرو است، دانشجو مصلحتانديش نيست، دانشجو صف اول ايستاده، پس بايد روزي در تقويم را به خود اختصاص دهد؛
روزي با بهانهاي.
چه بهانهاي بهتر از شهيد شنيدن سه دانشجو ميتواند روزي را به نام آنها سند زند؟
صفحات تقويم ورق ميخورد، سالها ميگذرد، قندچي، بزرگنيا و شريعت رضوي، «سه آذر اهورايي» نام ميگيرند.
هر سال اشکي بود و مشکي، تجمعي و فرياد صدايي خفهشده، تجمعي و شعاري.
هرسال 16 آذر، روزي بود بيهمتا، روزي براي خواستن دوباره آزادي، تجربه دوباره تلاش براي آرماني.
دانشجو بود و سخنراني که اجازه ورود به دانشگاه داشت، بيهماهنگيهاي ناتمام.
هر سال عکس سه ستاره بالاي سر سخنراني که شايد رئيسجمهور هم بود خودنمايي ميکرد، شوري ميداد و هيجاني،
اما ميدانيم امسال شايد اشکي باشد و آهي، اما ستارهها ديگر در آسمان خودنمايي نميکنند. امسال ستارهها بر کارنامه دانشجويان حک شده، پس تجمعي نيست،
سخنراني به دانشگاه نميآيد، صدايي خاموش فرياد نميشود
، آخر ستارههاي روي کارنامه شوخيبردار نيست، ميتواند اخراجت کند، همانطور که نميگذاشت ثبتنام کني.
چند ماه است، چشم ميدوانيم به آسمان، هر شب، اما ديگر ستارهها را نميبينم،
ستارهها هم بيمعنا شدهاند و مقوايي.
|
+| نوشته شده توسط
زهرا(طاهره) بیگدلی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385
|