تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 زندان
اینکه یکی به هر جرمی مخصوصا اقدام علیه ملی بیفته زندان و بعد از چند ماه دلشوره ازاد بشه این چند سال این قدر باب شده که دیگه قسمتی از خبرای روزمره شده.

اما خوب خبر ازادی مانا من رو خیلی خوشحال کرد چون فکر اینم که یکی با خصوصیات شخصیتی اون بدون هیچ واقعا هیچ جرم نکرده بیفته زندون هم خیلی ازارم می داد.

این یکی دوستمونم رفت و اومد منتظرم ببینم بعدی کیه؟

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385  |
 دوست؟

مي ايند و ميروند .اسمشان را مي گذاري دوست . همه واژه ها اين روزها بي معني شده دوست هم يكي از انها.

اما هنوز من خرم هنوز فكر مي كنم دوست يعني دوست .يعني كسي كه براش مرام مي ذاري و او نم......

شهرام بهشون مي گه مگس اما من ديگه حتي برام زور داره اسم اين تيپ ادما رو مگس هم بذارم.

نمي تو نم يا شايد نمي خوام زياد بنويسم فقط مي خوام رو اين صفحه مجازي اعتراف كنم كه پرونده دوستي كه فكر مي كردم خيلي برام مهم امشب يعني 26/5/85 بسته شد .

اين يكي هم رفت ته ذهن و خاطره هام

تكه هاي اين دل شكسته را

گريه هم دوباره جان نمي دهد......

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385  |
 جایی دیگر
داستانای کوتاه و بلند زیادی خوندم که خیلی روم اثر گذاشتن اما این یکی یه چیز دیگه بود

می دونم گلی ترقی قلم قشنگی داره اما تاثیر گذاری داستان جایی دیگر فقط به خاطر قلمش نبود.

دور شدن از یه زندگی روتین ،خراب کردن ارامشی که فکر مکنی واقعیه،رفتن و اون جور که دوست داری زندگی کردن،چیزایی که رو اعصابم راه میره همش فکر می کنم ما که به قول الناز مثل سگ کار می کنیم ومثل سگ هم زندگی می کنیم می تونیم یه روز این ساختارو بشکنیم برییم یه جای دیگه یه طور دیگه زندگی کنیم و...

بی خیال.....

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385  |
 تولد یک رسانه
شاید تولد یه روزنامه تازه تو مملکتی که مجبوری خودتو سانسور کنی تا خدای ناکرده روزنامه زیر تیغ قاضی مرتضوی نره زیاد هم خوشحالی نداشته باشه اما  به عقیده من تو هر وضعیتی خوبه یه روزنامه تازه منتشر شه و حتی در حد خیلی کم امیدوارمون کنه که رد پای جامعه مدنی یه جاهایی دیده میشه

برا همین من انتشار آینده نو رو به فال نیک می گیریم از بیست و یکم رو دکه هاییم یه دفعه بخریدش خدا رو چه دیدی شاید مشتری دائم شدید.

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در جمعه بیستم مرداد 1385  |
 باز هم جنگ

لبنان،جنگ،سید حسن نصرا...،اسرائیلی های کثیف و..

 

این قدر این کلمه هارو شنیدم که برام کلیشه شدن 

 

 هر جا میرم حرف از جنگ یکی طرفدار جنگ یکی اسرائیل دموکرات

 

میدونه یکی هم کوله اش رو برداشته که بره لبنان.

 

طبق معمول این قدر همه چی لوث شده که دیگه نمی خوام نگام به صفحه

 

لعنتی تلویزین بیفته. حتی دوست ندارم تو خیابونا راه برم تا چادرای

 

کمک به حزب ا... رو ببینم.

 

هر شب پای تلویزین می شینه می شماره اسرائیل چندتا کشته داده و

 

حزب ا... چندتا؟ بعد ذوق می کنه کشته های اسرائیل بیشتر بوده.

 

جون ادم ها از بین میره و ما بی خیال فکر می کنیم ارمان ها مون

 

واقعیت پیدا کردن اما.......

 

باز هم این جمله یادم می یاد کودکی که با اسلحه بازی می کند هرگز

 

جهان را نجات نخواهد داد.

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در جمعه سیزدهم مرداد 1385  |
 سلامي دوباره

شايد ديگه خنده دار به نظر برسه شايد هم مسخره كه بد از اين همه وقت دوباره تصميم گرفتم اين خراب اباد و

اباد كنم.

اما واقعيت اينه كه بعد از بيرون اومدن از صاحب قلم بايد مينوشتم چون اين تغيير وضعيت برام يه جورايي نقطه عطف بود.

با وجود اينكه دلم براي محمود بد اخلاق ،مريم سراسر ارامش،تهمينه پرانرژي،سپيده بي خيال، امير ببعي،

ياسين دوست داشتني،نگار كه با متانت بچه بازي هام تحمل كرد و حتي دادو بيداد مجتبي و خل و چل بازي هاي فرهمند تنگ شده ،اما ديگه بايد مي زدم بيرون ،كار زياد داشت فرسودم مي كرد،انگار از سير طبيعي زندگي خارج شده بودم و فقط دورو برم كار بود و كار.........

البته هنوز اينده نو منتشر نشده كه بدونم برام واقعا نويد اينده اي تو داره يا نه؟

اما اميدوارم اينده ام نو بشه تا تموم اوناكه تو مدت اين چند ماه لطف كردن و برام فحش نوشتن و تهديدم كردن كه از ليست لينكاشون پاكم مي كنن شرمنده شن.

همين........

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در پنجشنبه پنجم مرداد 1385  |
 
 
بالا