تبليغاتX
خراب اباد
توبه ز مستوری
 تنها نامشان

سه اذر اهورايي سه اذر اهورايي سه اذراهورايي.هر طرف كه سرمي چرخواندي يك نفر مي گفت:روز شهادت سه اذر اهورايي.

يكي مي گفت:به حرمت اين سه اذر و ديگري فرياد مي كشيد:به بهانه شهاد ت اين سه نفر.

عكس انانكه اذر اهورايي ناميده مي شدند بالاي سالن خود نمايي مي كرد.

رفت بالا و صحبت كرد. مي گفت:اين طيف و ان طيف و فلان اقاو.........

جمعيت مي گفت:تريبون تريبون

ان طيف و فلان اقا هم براي صحبت تريبون مي خواستند.

عضو طيف مقابل كه رفت براي صحبت كتك خورد و با زور پايين كشيده شد.

سه اذر اهورايي هنوز ان بالا بودند جمعيت بهم ريخته بود وسه اذ ر اهو رايي اخم كرده بودند.

امد بيرون سالن فرياد كشيد:اگر اين اقا تريبون بگيرد مي كشمش.

واقعا اين قدر عصباني بود كه بتواند كسي را بكشد.

بالاخره به زور تريبون گرفت:اشهد ان لااله الا اله و............

افراد توي سالن كف مي زدند سوت مي زدندو او ميگفت: به حرمت اين سه اذر اهو را يي.

سه اذر اهورايي اين بار غمگين بودند.

امد پايين. سالن نسبتا ساكت شد.سخنراني رفت براي صحبت شكوه كنان گفت:

سال سي و دو ما هم اعتراض مي كر ديم اما بزرگوانه تر از شماو...............

نفر بعدي سخنا نش را اغاز كرد:اگر شوراي عالي انقلاب فرهنگي اجازه تشكيل انجمن هاي مختلف را داده بود....

چرا تكثر را به رسميت نمي شناسيد؟ چرا سعي نمي كنيد به ديگران هم تريبون بدهيد؟

ساده لو حانه احساس كردم  فضاي سالن عوض شد.

نفر اخر دانشجويي بود. مي گفت:اگر تريبون هم داشته باشند اين سكولارهاي لائيك حرفي براي گفتن ندارند.

سه اذر اهورايي از بالا نگاه مي كردندو اين بار پوزخند مي زدند.

 

   

 

|+| نوشته شده توسط زهرا(طاهره) بیگدلی در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384  |
 
 
بالا